صاحب گمنام

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

«و چون نزدیک به اورشلیم رسیده، وارد بیت فاجی نزد کوه زیتون شدند. آنگاه عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده، بدیشان گفت: «در این قریه‌ای که پیش روی شما است بروید و در حال، الاغی با کرّه‌اش بسته خواهید یافت. آن‌ها را باز کرده، نزد من آورید. و هرگاه کسی به شما سخنی گوید، بگویید خداوند بدین‌ها احتیاج دارد که فی الفور آن‌ها را خواهد فرستاد.» و این همه واقع شد تا سخنی که نبی گفته است تمام شود که «دختر صَهیون را گویید اینک پادشاه تو نزد تو می‌آید با فروتنی و سواره بر حمار و بر کرّه الاغ.» پس شاگرادن رفته، آنچه عیسی بدیشان امر فرمود، بعمل آوردند و الاغ را با کرّه آورده، رخت خود را بر آن‌ها انداختند و او بر آن‌ها سوار شد. و گروهی بسیار، رخت‌های خود را در راه گسترانیدند و جمعی از درختان شاخه‌ها بریده، در راه می‌گستردند. و جمعی از پیش و پس او رفته، فریاد کنان می‌گفتند: «هوشیعانا پسر داودا، مبارک باد کسی که به اسم خداوند می‌آید! هوشیعانا در اعلی علیّین!» و چون وارد اورشلیم شد، تمام شهر به آشوب آمده، می‌گفتند: «این کیست؟» آن گروه گفتند: «این است عیسی نبی از ناصرة جلیل.» متی ۲۱: ۱-۱۱

 

PastedGraphic-3

 

اگر می‌توانی چیزی را از کسی به امانت قرض گیری، چرا می‌خواهی مالک مشابه آن باشی؟ امروزه این روش مورد پسند همگان نیست. امروزه ما ترجیح می‌دهیم هر چیزی که لازم داریم خودمان شخصاً آن را بخریم، تا اینکه از دیگران قرض گیریم.

تصور کنید که عیسی مسیح برای تهیه این الاغ همچون بعضی از واعظین و خادمین امروزه عمل کند. بطور حتم او باید برای خرید لوازم مورد نیاز خود که بتواند ماموریتش را به انجام رساند، همایش‌هایی تدارک می‌دهد تا نیاز خود را به اطلاع عموم برساند. می‌توانید تصور کنید که مردم در مقابل عیسی ایستاده و او اینطور سخن می‌گوید: بشتابد و برای کار خدا آستین بالا زنید. فقط ۲۰۰ دینار، ما ۲۰۰ دینار لازم داریم که این الاغ تنومند را خریده و برنامه ورود پیروزمندانه خود به اورشلیم را هر چه با شکوه‌تر انجام دهم. بشتاید و در کار خدا، در این برنامه‌ای که تاریخ بشریت را درگرگون می‌کند شرکت کنید. عجله کنید، فقط ۲۰۰ دینار. عجله کنید! اگر مبلغ قابل ملاحظه‌ای پرداخت کنید، پلاکارتی به یادگاری با نام شما برگردن این الاغ می‌اندازیم تا نام شما و خدمت شما در تاریخ ثبت شود.

عیسی مالک الاغی نبود. در حقیقت او مالک هیچ چیزی در عالم نبود و همانطور که خودش فرمود: حتی جایی برای سرنهادن نداشت- براستی که برای پیشبرد ملکوت خدا بهتر است مالک چیزی نبود و آن را از دیگران امانت گرفت.

عیسی احتیاج به الاغ داشت. احتیاجش فقط برای مدت کوتاهی بود. او می‌خواست با اندک زمانی استفاده از این الاغ مطلبی را بیان کند. عیسی می‌خواست مطلبی که زکریا پیامبر پیشگویی کرده بود را به کمال رساند. «ای دختر صهیون بسیار وجد بنما و‌ ای دختر اورشلیم آواز شادمانی بده! اینک پادشاه تو نزد تو می‌آید. او عادل و صاحب نجات و حلیم می‌باشد و بر الاغ و بر کُرّه بچّه الاغ سوار است.» زکریا ۹: ۹

نکته قابل توجه در این واقعه این است که وقتی عیسی شاگردانش را برای گرفتن الاغ فرستاد، مالک الاغ بدون چون و چرا آن را به آن‌ها داد. حتی در قبال آن چیزی مطالبه نکرد و حتی نخواست که نامش ذکر شود. به این ترتیب صاحب الاغی که شریک تکمیل شدن پیشگویی انبیا و ورود پیروزمندانه عیسی به اورشلیم شد، در طول تاریخ و کتابمقدس گمنام می‌ماند.

شاید در این متن بسیار کوتاه درسی بزرگ از مالکیت نهفته است. دارایی و اموال ما در خدمت ما و عیسی هستند نه اینکه ما در خدمت اموالمان باشیم. مالک الاغ می‌خواهد به ما این درس را بدهد که ما همیشه برای بکار گرفتن دارایی خود برای خدا آماده باشیم.

تصور کنید که این فرد الاغ را فوری در اختیار عیسی قرار نمی‌داد و اول از آن‌ها سوال می‌کرد: هدف شما از این کار چیست؟ چند روز به آن احتیاج دارید؟ چه کسی مسئول نگهداری و خورد و خوراک آن است؟ طرف حسابم کیست، شما یا عیسی؟...

اگر او چنین می‌اندیشید، بطور حتم شاگردان و عیسی به سراغ دیگری می‌رفتند و صاحب گمنام در این واقعه هیچ سهمی نداشت. صاحب گمنام، الاغ خود را آنی به شاگردان داد تا عیسی نقشه خود را از طریق دارایی‌اش عملی کند.

خداوندا قوت بده تا در آینده من بدون چون و چرا دارایی خود را در اختیار تو قرار دهم تا بدین ترتیب ملکوت تو پیشرفت کند. دارایی مرا برای پیشبرد انجیلت بکار بگیر.

ما برای اموالمان زندگی نمی‌کنیم، ما در زندگی از اموالمان استفاده می‌کنیم. دارایی برای ماست، نه ما برای داراییمان.

 

برادر محمد